تبليغاتX
خاطرات من
 

 

من به اینجا اثاث کشی کردم سلام بچه ها گفتم عید متحول بشیم  واسه همین غزل خداحافظی رو با این وبلاگ میخونیم و از این به بعد با این وبلاگ آپ میشم فدای همتون

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 22:46 توسط غریبه |

عجب روزي بود امروز تا ظهر آرام و ملايم بعداز ظهر بنفش و خشن..پدرم دراومد ..اولن من به يه موفقيت رسيدم بالاخره شكر خدا تونستم اين كتاب ركسانا رو تموم كنم  آقا من خودمو جر دادم ولي اين كتاب طلسم شده بود و تموم نميشد نميدونم چرا ..بالاخره اثرات بيدار ماندن تا 3 صب اثر بخش بود و تموم شد. ..ديشب بهار اينا ديگ شله زرد داشتن انقده خوف بود صب بازم تلفن منو بيدار كرد رفتم خونه بهار اينا آدم شدم كمكشون كردم تو ظرف شستن.( ديگه وقت شوهر دادنمه )

آقا ظهر ساعت دو بود نشسته بودم يدفه پسر كوچيكه بابا اومد گفت قراره ساعت 4 محمد رضا ( پسردائيم) بياد واسه هارد به هارد .. منو ميگي در جا سكته رو زدم..يا صاحب الزمان..به تمام پيامبرا و پنج تن . 14 معصوم متوصل شدم..يعني چييييييييييييييييييييي ؟ مگه من پشمم؟ ميمردي با من يه هماهنگي ميكردي؟ ؟ حالا من تو كار انجام شده قرار گرفتم به خدا ميگم اگه چاره داشتم با كش خودمو حلق آويز ميكردم..حالا چه خاكي به سرم بريزم ..كله هارد منم به درد زير 79 ساله ها نميخوره 18 ساله كه سهله ..حالا من دو تا راه داشتم 1) يا كل فيلماو عكسا و كليپ ها رو پاك كنم . .. يا به يه طرفم هم نباشه و بذارم بياد ببينه ..منم هم همه رو جمع كردم تو يه فولدر وتوي 14256 تا سوراخ قائم كردم كه اگه تا فردا صب هم بشينه نميتونه پيداشون كنه...حالا اين به طرف .. من از آديم كه خارج شدم فقط بستمو ديسكانت شدم آقايي كه شما باشي خانومي كه من باشم بعد از يه ساعت چسي اومدن جلو محمد رضا كه چت كردن علافيه و من اصلن دقت كنين اصلن اهلش نيستم تا كانت شديم همزمان شونصد تا پي ام با اين مضمونات

امير: سلام عزيزم خوبي (قلب)(بوس)

اون يكي امير:(سلام جوجه همرا با خنده وحشتناك)

زهرا : سلام جاك..

محمود:هنوز قهري بيجنبه(داره بالا مياره)

علي رضا : چقدر منت بكشم خوب بيا بيرون ببينمت ديگه(گل) (بوس)

حالا من چه حالي شدم بماند ولي دم پسر دائيم گرم اصلن بروم نياورد ولي بدتر از اون تا رفت آدي رو ببنده چشمش به اد ليست كه افتاد ديگه واقعن ميخاست بزنه تو گوشم منم دو پا داشتم موتور همسايه و فرقون كارگر ساختمون كناريو پاهاي داداشمو قرض گرفتم با سرعت نور در رفتم ..رفتم خونه بهار اينا

تبصره: خداوند انسانهاي دروغگو را دوست ندارد

تبصره: نتيجه ميگيريم گه ميخوري وقتي هيچ گهي نيستي ادعات ميشه كه حالا جلو پسرداييت سوت بزني

gharibe «--(*~.~*)--» gharib

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 20:54 توسط غریبه |

ســـــــــــــلام$$$ خوبين

..1) شرمنده بابت اينكه يه مدت نبودم اگه بدونين چرا آپ نكردن بهم فحش ميدين ..ولب خداييش خداييش خيلي گرفتار بودم انقده اتفاق افتاده...اول از همه مهمترين و بهترينشو بگم ...موهامو كوتاه كردددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددم ......بالاخره رفتم كوتاه كردم...انقده باحاله ...فشنبل زدم ....پشت مو كفتري  ، حال ميكني ميبيني...جلوشم كه فرق كج از اين سيخ سيخي ها هم هست . ...داداشم تا ديد گفت كم تخس بودي اين مدلي هم زدي كه هيچي نيست چهارشنبه سوري هم نزديك ...

آقا ما يهشنبه ديديم اين بهاره نيومده دبيرستان گفتم باز ما امتحان عربي داريم اين نيومد نگو رو به موت بوده آپتنديسش درد گرفته بود ما ( منو وجيهه ) تا فهميديم رفتيم پيشش بيمارستان ..مامانشو دك كرديم رفت با اين الفاظ ( خاله الهي من بميرم گريه نكنين مريض ميشينا شما خسته اي برين منو وجيهه هستيم اونم رفت  )اولش كه پدر اين بوفه رو به .... برديم بس خريديمو خورديم بهارم نمي تونست بخوره ما هي ميبرديم اين بو ميكرد ما حال ميكرديم ..بعدش من رو پايه ي سرم ايستادم وجيهه منو تو اوراژنس دور داد يه كيفي داد .... پرستاره ميخاست جرمون بدم آخرم از همه زودتر ما رو فرستاد تو بخش ...ميدونين بهاره تنها مريضي بود كه سه تا همراه داشت ولي خداييش خيلي حال داد بهاره ايشالاه يه باره ديگه بري بيمارستان ما دوباره دور هم جمع شيم ولي نه واسه بيماريهاااا واسه چيزاي خوب خوب ..خدا خيرت بهاره باني شاد شدن دل من افسرده دل  بيمار مريض شدي...اين هفته همش امتحان داشتيم اصلن يه وقت فكر نكنين كه كنسل كرديما .. جاتون خالي ديروز تو دبيرستان دعوا گرفتيم آستين مانتوم جر خورد...هي روزگار..مامان بزرگم هم اسيدي حالش خرابه منم دارم از پا درد ميميرم ...تازگي تو دبيرستان كه اتفاق خاصي نيفتاده..امسال عيد ميخام برم ماهي بخرم ..آخه من چند سال كه نميخرم ميميرن من افسرده ميشم ..زهرا هم ميخاد واسه عيد جوجه اردك زشت بخره!!! من با اين بشر چي كار كنم...راستي عكسام هم ظاهر كردم انقده باحال شده ..مخصوصن اون عكسم كه كنار ماشين تروتميز نميدونم كي بودش گرفتم ..همه فكر ميكنن ماشين خودم  ..عجبا نه؟؟؟ آهان اينم بگم ميرم...ديروز من داشتم بازي ميكردم ( از آرايشگاه كه اومده بودم ) تو اوج بازي بودم ديدم مامانم داره حرص ميخوره

-تو منو دق بده من. آخر ميكشي ( مخاطبش منما ) تا منو نكشي ول كن نيستي

من ( تو اوج بازي ): مگه چي شده

-هيچي ..بابا بذار اون هشت لامصب ابروهات پر بشه اين دفه اخراج كامل ميشي گفته باشم من پامو نميذارم حالا ببين من كي گفتم

من(دارم همراه با بازي اينور اونور هم ميرم): نيست دفه قبلي خيلي اومدي

همين موقع داداشم وارد ميشه طبق معنول آشماليش گل كرده

مامان: حالا به حرف من گوش نكن منو دق بده

داداش جان( عصباني): مامان چي ميگي ؟ چرا خودتو حرص ميدي اينو ببين به پشمش هم نيست تو چي ميگي

من:

مامان:

من(گيم اور): تو از كجا ميدوني ؟؟ شايدم باشه

مامان: دختره پررو.....

واين داستان ادامه دارد

تبصره: بهاره بهتره الان من نميدونم اين بشر با اين حالش ديروز nتا پله رو بالا رفت نشست چت كرد@ هر كي ميدونه اين از چه جنسيه به منم بگه

تبصره: نزديك عيد برا ههمون دعا كنيد ( چه بطي داره به نزديك عيد بودن  )

آهــو ز تـــو آموخــت به هنگــام دويــدن رم كردن و برگشتن و واپس نگريدن

پروانه ز من شمع ز من گل ز من آموخت اقروختن و ســـوختن و جامه دريدن

gharibe «--(*~.~*)--» gharib

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 19:28 توسط غریبه |

تا جهان باشد نخواهم در جهان هجران عشق

عاشقم بر عشق هرگز نشكنم پيمان عشق

تا حديث عاشقي و عشق باشد در جهان

نام من بادا نوشــــته بر ســـر ديوان عشــــــق

سلام !! خوبين؟اگه گفتين الان از كجا ميام ؟ از انجمن شعر ؟؟!! نيست خيلي علاقه دارم بهش.واسه همين ايشالاه قسمتتون بشه ولي خوب اين جلسه رو ناچار بوديم بريم واسه ضايع كردن اين آقاي لطفي كه ترانه ي حامد حاكان رو كش ميره به عنوان ترانه ي خودش مي خونه .خلاصه يه آبرويي هم برديم بعدشم اومدم خونه براي تقويت روحيه اين آهنگ رپ ملايم رو گذاشتم تا آخرين ولوم يه حالي داد

از وقتي كه وارد پارتي شدم درودافا رو نگا همه باربي شدن...كمرا يكي به چپ ميره يكي به راس تهي ابليس تو مهموني اكيپ ماست  آهنگامون پخش ميشه از باند ضبط ...... بماند ديگه خيلي قديميه ولي خوب من خيلي باهاش حال ميام زيادم اهل رپ نيستم..ديروز جمعه برنامه ريزي كرده بودم درساي چهارشنبه ام رو بخونم چون هر سه ساعتش امتحان دارم .صب ساعت 10 كه پا شدم ديدم اصلن حالش نيست يكم با كامي ور رفتم تا نزديك ظهر كه رفتم پيش زهرا ساعت 4 هم رفتم پيش بهاره تا 7 شب.بعدشم اومدم نت بودم تا 11 ...عجب برنامه ريزي كردم چقدر با ثباتم خودم حال ميكنم . امروزم كه ساعت اول بيكار ساعت دوم ورزش ( عشق بسكت ديگه اي بابا شرمنده اخلاق ورزشكاري  ) ساعت سه هم گور پدر امتحان فيزيكي كه نداديم.ساعت چهارم هم زبان ، كلن در يه جمله رس ما رو كشيدن. ساعت 2 اومدم خونه 3:30 رفتم باز پيش بهاره كه بريم كلاس ديديم اصلن حالش نيست رفتيم بيرون دوريديم و بعدشم انجمن شعر الانم كه ساعت 8:18 من دارم سوت مي زنم  تازگيها اينقده دلم ميخاد يكي از دوستام ازدواج كنه ما بريم برقصيم بتركونيم  ...بابا عقده اي شدم .. كسي نميخاد تفلدي ..عروسي اي چيزي بگيره ؟؟؟؟

تبصره:نصيحت يك مادر دانا به دخترش:يادت باشه دنبال سه چيز ندو...مترو ، اتوبوس و پسر چون هر سه تاشون ده دقيقه به ده دقيقه ميان

تبصره:اي بابا مردم بس تبصره زدم****

gharibe «--(*~.~*)--» gharib

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 20:34 توسط غریبه |

اجالتن يه تانكر تف تو اين شانس . يعني من خاك بر سر از همه بكشم از دسته وبلاگم هم بكشم  ببين چقدر بدبخت شدم.هي مامانم ميگه شير بخور قوي شو بزن تو گوش همه ياغي شو ( عجب ننه اي دارمااااااااااا) من يه ساعت دارم اين پست رو مينويسم آخرم همه پاك شد  (سوت بلدم از نوع بلبلي هم ميزنم ) خيلي ببخشيد اين دفه يه لوله خودكار تف تو اين حافظم كه الان هيچي يادم نمياد .فقط يادمه سه شنبه داشتيم عين فيل همديگه رو ميزديم كه دبير بي شعور نفهم الاغ پدر سگ جا... (ديگه داره كار بالا ميگيره ) اومد و بعد از ابراز تاسف برامون از هممون درس پرسيد ديگه شرمنده اخلاق ورزشكاري منم كه خداي تاريخم مثه بلبل جواب دادم و يه لحظه احساس كردم داره بوي سوختگيه شديدي از نشيمن گاه دبيرمون مياد. آهان اينجا اول يه چيز بگم ( آقاي sms مردي دبيرستان منو پيدا كن  )همين ديگه

ديروز منو بهار رفتيم كافي شاپ تا رفتيم طرف دروبست و رفت بهار ازش پرسيد چرا ميبندي طرفم گفت اماكن گير ميده ما بايد راس ساعت 5:15 باز كنيم .خيلي خودمو كنترل كردم كه بهش نگم آخه بچه كو... چيز (ايهام داره ) اين مملكت درسته كه تو يه چس بچه ادعا قانونت ميشه؟ چهار شنبه صب رفتم دبيرستان ديدم دارم ميميرم ( اين بچه ها تو كو... عروسي بود خوب شد چاقو كشي نشدااااااااااااااا وگرنه ..) بعد اومدم خونه امروزم حال نداشتم نرفتم.چند روز پيش هر چي از دبيرستان زنگيدم خونه كسي گوشي رو بر نداشت ظهر وارد كه شدم با ژست عصباني اينجوري ( ) اومدم تو خونه.بعد گفتم چرا صب كسي گوشي رو برنداشت  پسر بزرگ بابا هم گفت من بودم ولي خوابم ميومد حال نداشتم بر دارم ( همون بحث گشاد بازيه خودمونه  ) منم گفتم خوب خره ميومدي دنبالم با هم مي خوابيديم ....عجب چيزي گفتم قاشق تو دست پسر بابا خشكش زد  مامانم قرمز شد باباجان هم اينجوري شد  منم اينجوري

صب تو خونه داشتم اداي ميت ها رو در مياوردم كه يعني آي دارم ميميرم كه زهرا زنگيد گفت مياي بريم با ماشين بدوريم گفتم باشه مامانم هم گفت برو عزيزم  ناچارا مامان هم با خودمون برديم خاله هم اومد مرتضي هم اومد كس ديگه اي نيومد .

تبصره:آن روز كه تو آمدي به دنيا گريان مردم به تو خندان و تو بودي گريان

**كاري بكن اي دوست كه وقت رفتن مردم به تو گريان و تو باشي خندان**

 

تبصره: اگه مايل بودين بگين من داستانهامو براتون بذارم

gharibe «--(*~.~*)--» gharib

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 14:40 توسط غریبه |

قسمتي از وصيت نامه ي كوروش بزرگ:

از شما خواستارم كه پيكرم را كسي نبيند، حتي شما فرزندانم . پس از مرگ پيكرم را موميايي نكنيد و در طلا و زيور آلات ويا امثال آن نپوشانيد.زودتر آن را در آغوش پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره هاي بدنم خاك ايران را تشكيل دهد.

خوب دوستان عزيز بازم من اومدم به قول بهاره با ريتم.......اين متن بالا وصيت نامه كوروشه ( همچين ميگه كوروش انگار پسر خالشه )ميدونين من عاشق تاريخم چند روز پيش يه كتاب تاريخي درباره قصه عشق افلاطونيه شاه عباس صفوي به پرنس گرجستان خوندم  كه هنوز تو كفشم يعني اگه كتاباي تاريخ دبيرستان هم اين مدلي كنن دبير بگه اون زيرنويس صفحه ي 345789 رو بگو همه ميدونن و با كله جواب ميدن.همين كتاب تاريخ خودمون از انسانهاي اوليه شروع كرده تا حكومت اسلامي حالا فكر كنين اين كتابو توي 60 صفه خلاصه كردن هر چي هم اين شيخا ميان رو سختتر ميشه (ببخشيدا )حالا بيخيال باز من بحث راه انداختم.ننه بابا بهاره فردا ميان دوران ما هم تموم ميشه.

چه زود گذشت چه حالي هم داد .جاتون خالي ديروز رفتم بانك يه آبروريزي راه انداختم بماند فقط اين يه قسمتشو بگم زدم جعبه سوزن ته گرد روي ميز مدير بانكو با كيفم چپ كردم همه اينجوري نگام كردن . رئيس بانكم اينجوري .معاونشم اينجوري منم اينجوري بودم.  بعد از ظهرم با بهار رفيم بيرون.

با زهرا تو اتاق نشسته بوديم داشتيم يه سيدي سياسي ميديديم كه گند كاريها رو پخش كرده بودن تا كله تو كامي بوديم يه دفه يه چيزي خورد به در با اين صدا..تــــــــــــــــــرق.... منم يه دفه از تو حس اومدم بيرون ترسيدم داد زدم اي جاك..... يه دفه در باز شد خالم اومد تو .نگو اين تلفن خودشو جر داده بود ما هم اصلا تو اين دنيا نبوديم خلاصه به خاله فحش نداده بوديم كه داديم. صب تو دبيرستان بهاره حالش بد شد اومدن دنبالش بردنش خونه .خوب منم نگران شدم ظهر تا اومد زنگيدم بعد از شونصدتا بوق بهاره برداشت

بهاره:الو

من-سلام خوبي

بهاره:آره

من- چي كار ميكردي؟

بهاره:تو نت بودم

من-

بهاره:

من-

بهاره:

نتيجه ميگيريم بهاره دبيرستانو دودر كرده بود.من برم يه سلامي به اين كوثري كنم (ناظم محترم)الام ميام.فلن باي

تبصره:واقعاً براي سياست كشورمون متاسفم

تبصره:امروز يه سيدي ديديم در مورد آب.شكلاي مختلف آب رو نشون داد مثلن آبي كه از كنار خونه ي آدم بدا ميگذره اينجوريه . و آبي كه توش دعا بخوني اين شكليه.

+ نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 13:35 توسط غریبه |

هر چند وقت يبار خيلي دلم ابري ميشه.مثه الان.آسمان ابري دل من ابري كاش الان پارك بودم.كاش بهاره بود تا با هم مي رفتيم پارك.چه سكوتي داره اونجا.هر چهار فصلش پائيزه.

گرچه شکوه بر زبانم می فشارد استخوانم

من که با این برگ ریزان روز و شب سر کرده ام

صد گل امید را در سینه پر پر کرده ام

دست تقدیر این زمانم کرده هم رنگ خزانم

آسمونم دلش غصه داره.ميخاد بباره ولي نميباره.شك داره.ميترسه بباره و غرورش بشكنه.من اگه گريه كنم كسي نميبينه فوقش يه نفر ميبينه .ولي اگه آسمون گريه كنه من كه سهله هزاران من ميبيننش. چقدر خونه تاريكه.من يه جا .مامان يه جا.برادر يه جا.غم يه جا . شادي يه جا.و من چه دور از همه ي اونا هستم.

شايد يه سر برم پيش وجيهه. نجيب؟ عجب معني داره.مگه نه؟الان دلم ميخاد لباس بپوشمو پياده برم.تا جايي كه پاهام كشش داره پياده برم.شايدم رفتم. كسي چه ميدونه.شايد واسه هميشه رفتم.ولي....... ميدونين هميشه همه يه نفر رو دارن كه نگرانشون بشه.يا براشون مهم باشه.ولي تقدير بعضي ها با اين كارا مشكل داره.تقدير تقدير تقدير.بابا ما خودمون آدميم بزرگيم لازم نيست تقدير واسه مون تصميم بگيره. وقتي تقديرو دور ميزني آدما نميذارن.لعنت به اين زندگي.لعنت.........

در دو روز عمر کوته سخت جانی کرده ام

با همه نامهربانان مهربانی کرده ام

هم دلی هم آشیانی هم زبانی کرده ام

بعد از این بر چرخ بازی گر امیدم نیست نیست

آن سرانجامی که بخشاید نویدم نیست نیست

هدیه از ایام جز موی سپیدم نیست نیست

من نه هرگز شکوه ای از روزگاران کرده ام

نه شکایت از دورنگی های یاران کرده ام

گرچه شکوه بر زبانم می فشارد استخوانم

من که با این برگ ریزان روز و شب سر کرده ام

صد گل امید را در سینه پر پر کرده ام

دست تقدیر این زمانم کرده هم رنگ خزانم . . .

می روم دلمردگی ها را ز سر بیرون کنم

گر فلک با من نسازد چرخ را وارون کنم

بر کلام ناهماهنگ جدایی خط کشم

در سرود آفرینش نغمه ای موزون کنم

در دو روز عمر خود بسیار حرمان دیده ام

بس ملامتها کز این نامردمان بشنیده ام

سر دهد در گوش جانم موی همرنگ شبانم . . .

 

+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 16:1 توسط غریبه |

***** سـلام *****

~~~~ آسمان را مي خواهم براي عبور جاده باريك است، ماه را ميخواهم براي نور ،راه تاريك است. تو را مي خواهم براي نظافت عيد نوروز مبارك ~~~~

چه حالي ميده آدم سر كار بذاري.

آره ديگه ، عيد داره مياد ..بوي بهار داره مياد..لباس نو..كيف نو  كفش نو ، مانتو نو ، منكه همه رو گذاشتم همون ساعت 3 نصفه شب بپوشم كه عيد و مي خايم بريم عيد ديدني..فقط نميدونم چرا كفشام تو جاكفشيه كيفم هم پر وسايله ..داداشم ميگه تو خر ذوقي من باور نمي كردم. يه خبر .من از اول ترم دارم خودمو جر ميدم كه مردم اين كتاب زمين شناسي من دست كيه بعد سه هفته يكي از رفيقام اومده ميگه كتابت از ترم پيشه دست منه ( خوب پدر جان ميمردي همون اول مي گفتي ) حالا من امروز امتحان داشتم اونم چه فصل سختي .اين دختره هم گفت من كتابتو ميارم .حالا ما بشين الان مياره يه ساعت ديگه مياره صب شد خبري از كتاب نشد تازه فهميدم خانوم گذاشته رفته مشهد .... يعني اون لحظه اگه دختر پيشم بود تيكه پارش مي كردم .منم كمپاني اعتماد به نفس طبق معمول رفتم با دبير حرف زدم گف حالا امتحانو بده منم دادم ( امتحانا ) شدم 1/25 از 10 نمره.استعدادو دارين حالا قرار دوباره امتحان بدم.فردا مامان و بابا بهاره ميرن دوران عشق و حال ما شرو ع شد.اينجا جا داره يه آبرويي هم ببريم كه قرار حامد با مهسا بيان خونه بهار اينا .يعني ما اينا فقط منتظرن كه ننه بابا بهاره دامغان رو رد كنن .ديگه آباد اونجا آقاي كمين گاه هم ( منظورم معني اسمشه وگرنه اسمش كمين گاه نيست ) به بهار گفته بود منم بيام بهاره هم خيلي عشغولانه گفته بود نه. فردا خونه بهار اينه ديدن داره اينو نوشتم كه اگه خاستين به منكرات بگين ما در خدمتيم.

تبصره : بالاخره مادر يكي از بچه ها ريد به حال كوثري و جلو ما ضايعش كرد ما به قول بچه ها تو ك...مون كارتن كارتن اكس مي تركونديم

تبصره:.....................

فراموش نكن: اگه كسي دوستت داشت لازم نيست بهت بگه دوستت دارم اون با گفتن جمله ي مواظب خودت باش ثابت ميكنه كه دوستت داره .... پس مواظب خودت باش

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 21:9 توسط غریبه |

يه جوون ايروني اكس مي خوره تو، توهم فكر ميكنه كار پيدا كرده .!!!! باز داره بحث سياسي ميشه و اون رگ سياسي من داره رو ميشه البته سياست تو خونواده ي ما ارثيه يه جورايي منم كه كله خر به قول داداشم . از سياست خارج بشيم كه ولي نه اينم بگم كه اگه نگم ميميرم. فكر كنم فكر كنم فكر كنم اين مشكل غني سازيه اورانيو داره حل ميشه و تحريمات به سلامتي داره تموم ميشه رايس جونم كه فرمودن سياست ما درباره ي ايران كاملاً اشتباه بود.حالا ديگه سياست بي سياست.

امروز تو دبيرستان هيچ اتفاق خاصي نيفتاد جز يكي .. ميدونين ما 5 نفر يه دفتر 200 برگ از اول سال گرفتيم و هممون داريم خاطرات روزانه دبيرستان رو توش مي نويسيم. من ساعت 10:40 شروع كردم به نوشتن حرفايي كه بچه ها ميزدن ساعت 10:45 دست كشيدم و يه بار از بالا تا پايين رو خوندم  مودب ترين كلمه اي كه گفته بودن خيلي ببخشيد خيلي عذر ميخام بچه كوني بودش . خيلي بي ادبن نه؟.جاتون خالي داشتم شعر ناصر خسرو رو ميخوندم بچه ها ميزدن و مي رقصيدن كه يه دفه ديدم يه جسم با وزن 256984123 كيلو محكم تو سرم فرود اومد اين وجيه باز جني شده بود منم تا جا داشتم ازش كتك خوردم يه حالي داد .عصر با بهار رفتيم بيرون (پارك و خريد )اين حامد كثافت هم سر كار گذات و پارك نيومد ناچاراً بهاره رفت پاساژ پيشش. يه حالي بعدن بهت بدم حامد كيف كني. رفتم كفش خريدم .

اين ضربلمثل رو شنيدين همه رو برق ميگيره ما رو .... اديسون .همه دنبالشون پسر را ميفته ما دنبالمون سگ راه افتاده بود .باز پسر بابا جسيكا ( سگ صادق دوستش ) رو آورده بود منم نيست خيلي به سگ علاقه دارم اين همش دنبال من بود.ولم نميكرد آخرم 4 تا فحش خاهر مادر دادم بهش كه ولم كنه ديدم بدتر ارارش رفت هوا .نميدونم اين سگه يا خره؟ شايدم خر سگه؟ يعني شما ميگين دو جنسيتيه ؟؟؟؟؟نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ولي عجب سگ خري بود.

تبصره:مامان بابا بهاره 5 شنبه ميرن تهران .

تبصره:.......

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 21:23 توسط غریبه |

گنه کردم گناهی پر زلذت
در آغوشی که گرم و آتشین بود
گنه کردم میان بازوانی
که داغ و کینه جوی و آهنین بود

درآن خلوتگه تاریک و خاموش
نگه کردم به چشمان پر ز رازش
دلم در سینه بی تابانه لرزید
ز خواهش های چشم پر نیازش

درآن خلوتگه تاریک و خاموش
پریشان درکناراو نشستم
لبش بر روی لبهایم هوس ریخت
ز اندوه و دل دیوانه رستم

فرو خواندم به گوشش قصّه عشق
ترا می خواهم ای جانانه من
ترا می خواهم ای آغوش جانبخش
ترا ای عاشق دیوانه مست

هوس در دیدگانش شعله افروخت
شراب سرخ در پیمانه رقصید
تن من در میان بستر نرم
به روی سینه اش مستانه لرزید

گنه کردم گناهی پر زلذت
کنار پیکری لرزان و مدهوش
خداوندا چه می دانم چه کردم
درآن خلوتگه تاریک و خاموش

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 20:54 توسط غریبه |

 
onLoad and onUnload Example


 

 

 

 

 

 

 

explorer blog

حفظ اسرار فراموش نشه

لگوي من

حتما کليک کن(جالبه)

گفتمان در وبلاگ

 

< <

>